روزهای زندگی بیتا
امروز با طرلان رفتیم بیرون![]()
اونم دیده که دل دوستش ابریه ، میخواد کاری کنه شاد بشم![]()
آخه من بمب انرژی دوستامم و اگه یه روز غصه دار بشم اونا هم ناراحت میشن و دپرس![]()
اما طرلانی کاش امروز بیرون نمیبردیم که دلمو بشکونی![]()
قضیه از این قرار بود که صبح طرلان اومد دنبالم و با اصرار بردم بیرون![]()
خواستیم بریم نمایشگاه بین المللی
طرلانم گفت من پول تاکسی رو میدم![]()
وااااااااااااا طرلان و این ولخرجی هاااااااااااااااااا![]()
تا اونجا شد ۳۰۰۰ تومن
دیدم اخماش رفت تو هم![]()
گفتم من برگشتن حساب میکنم
رفتیم و دیدیم نمایشگاه تعطیله![]()
خببببببببب جالا کجا بریم؟![]()
آها میریم سید و یه قلیون میزنیم بعد میریم خونه![]()
تا سید پیاده رفتیم![]()
دیگه جون از ۹ تا سوراخمون داشت میزد بیرون
حالا بماند که تو طرقبه فقط منو طرلان بودیم و پرنده پر نمیزد و کلی کامیون برامون نگه داشت![]()
کلی و از راننده کامیونا واسمون انواع ماچ فرستادن ![]()
بلاخره رسیدیم به سید![]()
سید چایی؟![]()
نداریم
سید قلیون؟![]()
نداریم
سید پس چی دارین؟![]()
دیزی که از دیشب مونده![]()
خلاصه دست از پا درازتر برگشتیم ![]()
حالا مگه اونجا تاکسی گیر میاددددددددد![]()
با بدبختی سوار ماشین یه دختر و پسر شدیم
من و طرلان مثه مادر مرده ها عقب نشسته بودیم و اونا هم جلو تو بغل هم عشق میدادن![]()
هیییییییی خدای گندههههههههههه![]()
رسیدیم به اول جاده و پیاده شدیم
اونا هم پول نگرفتن![]()
دوباره سوار تاکسی شدیم
وقتی رسیدیم خونه راننده گفت : پول نمیخواد بدی فقط برای ننم صلوات بفرست![]()
آقا کارد میزدی خون طرلان در نمیومد![]()
![]()
بعدم قهر کرد و رفت
بعداً نوشت :
۱. نمیدونم چی بگم![]()
۲. آخه مگه من درد دل کردم که بیا منو ببر بیرون دختر جون؟![]()
۳. خدایا هیچ آدمی رو محتاج خلق نکن![]()
۴. خدای گنده میخوام ازت تشکر کنم به خاطر دوستای خوبی که دارم![]()
خدای مهربونم مرسی که منو با کسایی آشنا کردی که منو میفهمن و این یه دنیا برام ارزش داره![]()
ازت میخوام تو دل هیچ کدومشون هیچ وقت غصه نباشه و خنده هاشون از ته دلشون باشه![]()
۵. عصر میخوام برم حرم ، برای تک تکتون دعا میکنم.از خدا میخوام بهترینهارو نصیبتون کنه
زندگیه گُهی![]()
این روزا شاید زندگیه خیلی از آدمها گُهی باشه![]()
اما گُه داریم تا گُه![]()
اگه زندگیه آدم گُهی معمولی باشه شاید بشه با دست فرمش داد و کرد شکل دلخواه![]()
اما اگه زندگی یُبس باشه یا اسهال هیچ وقت همچین چیزی ممکن نیست
الان زندگیه من از نوع اسهاله![]()
اونم اسهال خونی![]()
الان تو قایق خوشبختی نشستم و دارم روی این اسهال خونی حرکت میکنم ، باشد که مقبول واقع شود![]()
هر از گاهی به خاطر موجهای این دریای پر تلاطم تیکه ای گُه میریزه روی سرم و ایضاْ صورتم و روزای زندگیمو قهوه ای میکنه![]()
این روزا هم قد یه قابلمه گُه ریخته روی سرم![]()
طوری شده که انواع پوست گوجه از موهام و بینیم آویزون شده و من حرکتشو میبینم![]()
و به خاطر این حرکات هیپنوتیزم میشم و به زمین و زمان گیر میدم![]()
قضیه از روزی شروع شد که بابا ورشکست شد و مامان شد نون بیار خونه![]()
حالا کم آوردن مامان همانا و تحقیر کردنش توسط بابا همانا![]()
هیچ وقت یادم نمیره
سیفونو که میشناسین همون فلاش تانک منظورمه؟![]()
بچه های قد و نیم قد فامیل اون زمونا میومدن و با سیفون مستراح ما بازی میکردن و میگفتن خوش به حالتون![]()
حالا میان خونمون میگن سرویس بهداشتیتون مشرفه به پذیرایی و آدم نمیتونه بره
این چیزا باعث عذابه منه![]()
بی خیالی بابا![]()
حرص خوردنای مامان
چُسی اومدن کسایی که من حتی سگمم حسابشون نمیکنم![]()
اما میدونی دردناکترینش چیه؟![]()
اینکه مامان حرص میخوره و بابا با اینکه میتونه کاری کنه بی خیال شده و خودشو زده به کوچه ی علی چپ![]()
حالا دوستان ، یاران و همراهان
اگه میخواین کمکم کنین فقط دعا کنین برام![]()
هم برای من ، هم برای بابا و هم برای مامان
شاید مشکلات ما هم تا حد زیادی حل بشه و من بتونم به سلامت از روی این دریای اسهال خونی بگذرم و زندگی بشه همون گُهی که میخوام تا بتونم فرمش بدم![]()
بعداْ نوشت :
۱. من از بابام متنفر نیستم ، جونمم براش میدم اما گاهی از این کاراش تا مرز جنون حرصم میگیره![]()
۲. خدای گنده کاری کن تا حل بشه ، به خاطر من نه به خاطر مامان![]()
۳. ببخشید اگه خیلی گُه گُه کردم و حالتونو بهم زدم![]()
۴. تف به روی احمدی نژاد و ایضاْ مقامات دولتی ، برای ساختن این زندگیه گُهی برای مردم ... بزن عُق قشنگروووووووووو 
ای خدااااااااااااااااااااااااا
فقط اشک مامان مونده بود که اونم دراوردی
حالا که دلت خنک شد با خیال راحت برو بخواب
شب بخیر
تو تاریکی اتاقم نشسته بودم
مشکلات مثه قطار از جلوی چشمام عبور میکرد و من محو تماشاشون بودم و با خودم فکر میکردم چطوری تا الان دووم آوردم؟
اما نه دیگه نمیتونم
دیگه صبرم تموم شده
دنبال راهی ام که بیشتر عذابم بده
میخوام با همه ی وجودم مرگو حس کنم
وسایلو گذاشتم پیش روم
اول چاقوی ضامن دارو بر میدارم و باهاش پشت پامو خط خطی میکنم و از دردش لذت میبرم
حالا نوبت موهامه
میخوام مثه وحشیا بشم
پس قیچی رو بر میدارم و میفتم به جون موهام
یه تیکشو کوتاهه کوتاه میکنم ، یه تیکه بلند ، یه قسمتش کج و کوله و ...
تو آینه به خودم نگاه میکنم
آها حالا شد
شدم مثل دخترهای وحشی
خببببببببب حالا میریم سراغ صورتم
اما نه
بذار لا اقل خوشگل بمیرم
حالا میخوام واسه خودم نقاشی کنم رو شکمم
پس اتد قرمزمو بر میدارم و شروع میکنم
اول یه درخت تنها میکشم
سوزش و دردو با همه ی وجودم حس میکنم
دیگه نمیتونم ادامه بدم
خب حالا دستم
با همون چاقوی کند رگ دستمو میزنم اما خیلی درد داره
آخه چاقوش خیلی خیلی کنده
همه جا پر از خون میشه و درد و ضعف منم بیشتر
نه دیگه نمیتونم زجر بکشم
پس چاقو رو با همه ی قدرتم فرو میکنم تو شکمم
خون فواره میزنه و من لذت میبرم از این همه درد
چاقو رو از شکمم در میارم و دوباره
بذار خلاص شم
پس چاقوی بزرگی که از آشپزخونه برداشتمو میگیرم دستم
و فرو میکنم به گردنم
کات...
بعداً نوشت :
۱. این روزا خیلی داغونم
۲. شایدم...
۳. جدی نگیرید این پستو
نمیدونم ترم ۴ یا ۵ بودم و تربیت بدنی ۱ رو برداشتم![]()
باید میرفتیم زمین فوتبال دانشگاه فردوسی
من ، مریم ، زهرا چاقه ، زهرا لاغره ، الهه و بنفشه![]()
دوستایی که هیچ کس تو مدت دانشگاه غصمونو ندید![]()
چون فقط میخندیدم و خوش بودیم![]()
اما گمونم جلسه ی سوم تربیت بدنی بود که همه ی دانشگاه اشکها و حال خراب منو دیدن![]()
قضیه از این قرار بود که ما باید با اتوبوسهای داخل دانشگاه میرفتیم تا به زمین فوتبال میرسیدیم
یک دختری توی کلاس ما بود که همیشه گلاب به روتون ، روم به دیفال بوی عرق میداد![]()
عضو فعال بسیج و امور فرهنگی دانشگاه بود
چادری بود و همیشه گوشه ی چادرشو به دندون میگرفت طوری که گوشه ی چادرش همیشه تفی بود![]()
قد بلند و چاق بود صورتش پر از جوش ، طوری که آینه ی اتاق بسیج همیشه پر از چرکهای جوشهایی که میترکوند بود ![]()
...
تو راه برگشت از کلاس تربیت بدنی بودیم که اتفاقاْ من کنارش بودم تو اتوبوس![]()
راننده یه ترمز وحشتناک گرفت که من پرت شدم روش![]()
واااااااااااااااااااااااای تا چند دقیقه گیج بودم
اونم برای اینکه تعادلشو حفظ کنه دستشو گرفت به میله ی بالای اتوبوس![]()
چشمتون روز بد نبینه
با هر ترمز بینی اینجانب فرو میرفت زیر بغلش و چشمام سیاهی میرفت
تا به خودم میومدم میرسیدیم به یه سرعتگیر و دوباره بینی من میرف زیر بغل اون![]()
اونم بعد از اون همه دویدن دور زمین فوتبال![]()
وقتی رسیدیم دانشگاه از شدت ضعف و تهوع شروع به گریه کردم![]()
گریه ی من همانا و خنده ی دوستان ارازل همانا![]()
بعداْ نوشت :
۱. خدا واسه هیچ بنده ای این روزو نیاره![]()
۲. از عصر که یاد این خاطره افتادم حالم به شدت بده
۳. خواستم شما هم تو این حال بد با من شریک باشین![]()
دیشب شب بدی رو گذروندم![]()
دلم قد همه ی بارونهای دنیا گرفته بود و اشکام تمومی نداشت![]()
همیشه میگن آدمهای شاد وقتی غم دارن غمشون بزرگتر از بقیه ست![]()
نمیدونم چرا شبا اینقدر برام عذاب آور شده![]()
دیشبم از اون شبای عذاب آور بود و ساکت
رفتم زیر دوش و از ته دلم گریه کردم![]()
اینقدر گریه کردم که نفهمیدم آب گرمکن خاموش شده و من زیر آب یخ دارم از سرما میلرزم![]()
گویا به خاطر گرمیه قطره های اشکم بود که نمیذاشت سردیه آب رو حس کنم![]()
اما نه...
اینطوری سبک نمیشم![]()
دلم یه بیابون بزرگ میخواد که هیچکس نباشه![]()
دلم میخواد با همه ی وجودم داد بزنم![]()
اینقد داد بزنم که چشمام از حدقه بزنه بیرون![]()
اینقد داد بزنم که دل و روده ام از دهنم بیرون بیاد![]()
گوشام کنده بشه
زبونم گره بخوره
جنجره ام آتیش بگیره![]()
و وجودم خاکستر بشه![]()
تا شاید ذره ای از غصه هامو بتونم فراموش کنم![]()
اما حیف...![]()
باید تو همون حموم کاشی سفیدمون، زیر دوش گریه کنم![]()
تا کسی صدای فخ و فوخ کردن بینیمو نشنوه![]()
هی روزگار...![]()
خدای گنده خودت آرومم کن چون فقط دستای مهربون تو میتونه منو از این همه تنهایی و غم نجات بده![]()
بعداْ نوشت : خب منم یه روزایی دلم میگیره دیگه![]()
نمیدونم چی شده که از صبح همه ی اعضای خانواده واسه هم قیافه گرفتن و با هم حرف نمیزنن ![]()